مدتي است كه جزر ومد هاي زندگي طوري شده كه كمتر به لينكستان ميرسم ولي خوب اميد به حضرت دوست دارم كه اين توفيق را نصيبمان كند كه فراغت خاطري دست دهد تا اندكي از مزخرفات و خزعبلاتي را كه گرد هم آورده ام را پيشكش حضور شما گراميان كنم
احساس بودن و روياي نبودن را
شايد پروانه اي سوخته باشد
شايد مادري گريسته باشد
اما من
در اين تغافل و جنون
هردم به يك نگاه
اين ساده خاطرات جهان را
با يك تبسم خيال
فراموش مي كنم
مدتي شد كه غائب بوديم اما دوباره امدم و اميدوارم كه باشم
طواف کعبه دل کن اگر دلی داری
دلست کعبه معنی تو گل چه پنداری
طواف کعبه صورت حقت بدان فرمود
که تابواسطه آن دلی بدست آری
هزار بار پیاده طواف کعبه کنی
قبول حق نشود گر دلی بیازاری
بده تو ملکت و مال ودلی بدست آور
که دل ضیا دهدت در لحد شب تاری
هزار بدره زر گر بری بحضرت حق
حقت گوید دل آر اگر بما آری
که سم وزر بر ما لاشی است وبی مقدار
دلست مطلب ما گر مرا طلب کار ی
زعرش وکرسی ولوح وقلم فزون باشد
دل خراب که آنرا گهی بنشماری
مدار خوار دلی را اگر جه خوار بود
که بس عزیز عزیزست دل درآن خواری
دل خراب چو منظرگه اله بود
زهی سعادت جانی که کرد معماری
عمارت دل بیچاره دو صد پاره
زحج وعمره به آید به حضرت باری
کنوز گنچ الهی دل خراب بود
که در خرابه بود دفن گنج بسیاری
کمر بخدمت دلها ببند چاکر وار
که برگشاید در تو طریق اسراری
اگر سعادت واقبال گشت مطلوبت
شوی تو طالب دلها و کبر بگذاری
چو همعنان تو گردد عنایت دلها
شود ینابع حکمت زقلب تو جاری
روان شود زلسانت چوسیل آب حیات
دمت بود چو مسیحا دوای بیماری
برای یک دل موجود گشت هر دو جهان
شنو تو نکته لولاک از لب قاری
وگر ن کون مکان را و جود کی بودی
زمهر و ماه و ز ارض وسمای زنگاری
خموش وصف دل اندر بیان نمیگنجد
اگر بهر سر مویی دوصد زبان داری
از کاکا ( عمو ) و دایی هم چند تایی میشوند
اول کاکا ها ( عموها ) دوتا بیشتر نیستند که متأسفانه همین سال قبلی آنکه کوچکتر بود به دیار جاودان شتافت، و دیگرشان لله الحمد در قید حیات اند و وجود شریفشان باعث مسرت ما کهتران است.هرکه یارِ
ماست مِیلِ کُشتنِ ما میکند
جرم
یاران چیست دوران این تقاضا میکند
میکند
افشای درد عشق داغ تازهام
این
سیهرو دردمندان را چه رسوا میکند
اشک
هر دم پیش مردم آبرویم میبرد
چون
توان گفتن که طفلی با من اینها میکند
از
جنون ما تماشای خوشی خواهد شدن
هر
که میآید به کوی ما تماشا میکند
دم
به دم از درد عاشق سنگ بر دل میزند
هر
زمان درد دلی از سنگ پیدا میکند
بسم الله الرحمن الرحیم
ما چند ابله
با تمام بی حوصله گی و بی حالی گرچه نویسنده هم نیستم و نمیخواهم خود را شبیه به کاتبین محترم بنمایم که نه به قد و قواره من می آید و نه هم به این کوره سوادی که دارم که آنهم از برکت لطف خدا و دعای پدر و مادر است .
راستش خودم هم نمیدانم چرا این ورقهای بی گناه را به این خطوط بی خود و بی جهت سیاه می کنم زیرا نه شارح شرح مبین کدام آیتی و نه هم مفسر اقوال ائمه مسلمین از رافضی تا سلفی هستم. ونه هم مبین کدام بحث علمی هستم مانند آنعده از بزرگوارانی که توانسته اند الفی به یا برسانند و اکنون با ابهت تمام و صد گونه عشوه وناز و ادب و وقار وکفشهای واکس زده، به شرح آن میپردازند و زیر مسئله و رو مسئله را با دقت بیان میکنند که گرفتار هر منتقد باشعور و بی شعوری نشوند . خلاصه این متنهای بی جهت ما شرح داستان و واقعه کدام رجال بزرگ و فرهیخته ونا فرهیخته ای نیست که در زندگی کار بزرگی کرده باشند و چند نفری را به نان و نوایی رسانده باشند و نه هم شرح کدام جنگاوران بزرگ و راد مردان دلیری باشد که هفت خوان رستم واسفندیاری را از سر گذشته باشند .